ای راهروی غریب
دنیای دل فریب
توبه من نگو از کدام کوچه عبور کنم تا به بن بست نخورم
شاید تو هم می دانی که بن بست پایان من است...!؟
پس بگذار در پایانم بمیرم
که با دنیا و فریب هایش آشنایم
کوچه هایم را به دست بن بست بسپار ای دنیا ی نکبت بار
بخند تو هم به روزگارم بخند روزی هم فرا میرسد که
من به روزگارت بخندم ای دنیای سروته
دنیای بدکردار...
+ نوشته شده در
88/04/05ساعت   توسط عاطفه
|
جاده ها میمیرند و دست ها جدا میشوند
قلب ها میشکنند و چشمها دور میشوند
چه می ماند آیا از روزهای بودن؟
+ نوشته شده در
88/01/29ساعت   توسط عاطفه
|
کاش دنیا هنوز بی وفا نبود
کاش اینجوری از آدماش جدا نبود
کاش اون کلاغ غصه ها یه روزی به خونش میرسید
کاش از روی شاخه ی زندگیش رها میشد و می پرید
کاش مادربزرگ همه قصه هارو از اول برام میگفت
کاش دنیا تو چشمای مادربزرگم نمی خفت
کاش دنیا خونه ی آدما نبود
کاش اینجوری از آدماش جدا نبود
+ نوشته شده در
87/12/24ساعت   توسط عاطفه
|