مسافر غروب
همه جوره ست....
در اين اتاقک وحشتناک فقط چهارگوشی ست بی معنا که تکرار زندگی احمقانه را برایم زنده ميكند و مرا وادار به این ميكند که باز هم بگویم :" زنده باد مرگ.!!! " چراغها هنوز سوسو می زنند وبا اندک نورشان دم از عاشقی اما عشق ها همچنان خاموشند اینجا مرا به یاد شب های بی سرانجام دیوانگی در تک اتاقک تکراری ذهنم می اندازد
نوشته شده در 87/04/20ساعت
توسط عاطفه| |
نوشته شده در 87/04/19ساعت
توسط عاطفه| |



