مسافر غروب
همه جوره ست....
من نمی میرم چون تو در کنارم نیستی که افسوس مرگ مرا بخوری و باز هم تو برنده ای... تو زودتر از من رفتی و باز هم من باید افسوس نبودنت را بخورم و افسوس این که من چقدر بدبخت آفریده شدم اگرچه در کنارم نیستی دیگر اما... می خواهم شانه هایت را تکیه گاهی کنم برای فرار از تنهایی...
نوشته شده در 87/05/21ساعت
توسط عاطفه| |
نوشته شده در 87/05/16ساعت
توسط عاطفه| |



